خرید بک لینک


اولیـن روز دبـستـان بازگـرد کودکی ها شاد و خندان باز گرد

کودکی ها شاد وخندان بازگرد...

باز گـرد ای خاطـرات کودکی بر ســوار اسـب های چـوبکـــی

خـاطرات کـودکـی زیبـاتـرنـد یــادگــاران کــهـن مـانــا تـرنـــد

درسهای سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس روبه مکارو دزدو چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است

با وجود سوز و سرمای شدید ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ خش خش جاروی بابا روی برگ

هم کلاسی های من یادم کنید باز هم در کوچه ها فریادم کنید

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم لا اقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم لا اقل یک روز کودک می شدیم


برچسب: نویسنده: مانی کریمیان تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 20:14

صفحه بندی