
خاطرات کودکی... باز باران با ترانه می خورد بر بام خانهخانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین...پس چه شد دیگر کجا رفت؟ خاطرات خوب و شیرین... در پس آن کوی بنبست در دل تو آرزو هست؟کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای در روز جاری... یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد...باز باران،باز باران می خورد بر بام خانهبی بهانه،بی ترانه شاید هم گم کرده خانه... ...
ادامه مطلب
اولیـن روز دبـستـان بازگـرد کودکی ها شاد و خندان باز گرد باز گـرد ای خاطـرات کودکی بر ســوار اسـب های چـوبکـــی خـاطرات کـودکـی زیبـاتـرنـد یــادگــاران کــهـن مـانــا تـرنـــد درسهای سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بوددرس پند آموز روباه و خروس روبه مکارو دزدو چاپلوس روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است با وجود سوز و سرمای شدید ریز علی پیراهن از تن می دریدتا درون نیمکت جا می شدیم ما پر از تصمیم کبری می شدیمپاک کن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیمکیفمان چفتی...
ادامه مطلب
باز باران با ترانه می خورد بر بام خانهخانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟...
ادامه مطلب
اولیـــن روز دبـستــان بــازگرد کودکی ها شاد و خندان باز گرد باز گرد ای خـاطـرات کودکـی بـر سوار اســب هـــای چـوبکی درسهای سال اول ساده بود آب را بـابـا بــه سـارا داده بــود... ...
ادامه مطلب